جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

144

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

سماريه واقع شده است . قدرى دور تر به گردنهء باريكى رسيديم كه شيب آن به اندازه‌اى تند بود كه ناچار شدم پياده شوم و اسبم را هدايت كنم . برج‌هاى ديده‌بانى كوچك بر رأس صخره‌ها به نظر ميرسيد و ديوارهاى بدنماى سنگى كه در سراسر ته دره ساخته بودند روزهاى تاخت‌وتاز تركمن‌ها را به خاطر مىآورد . در انتهاى گردنه به محوطهء گرد محدودى آمديم كه در آنجا دهكده دوربادام جويبارى كوهستانى دارد كه سرچشمه‌اش در آنجا است و هم در آنجا مصرف حياتى دارد . محوطه‌هاى چهارگوش با ديوارهاى گلى بلند و برج‌هاى ديده‌بانى از هر طرف مناظرى بود كه بعدا هرروز و گاهى نيز هر ساعت مىديدم و نشان ميداد كه تاخت‌وتاز تركمنها وجود اين برج‌ها را تا صد ميل از حدود آنها در هر دهكده‌اى ضرورى مينمود . در دوربادام ( 14 ميل ) در بوستانى فرش بر زمين انداختم و آنجا ناهار خوردم . از گردنه‌اى عبور كردم كه رودخانهء شارك در آنجا وارد جلگه مىشود و جادهء جديد در چند نقطه از رودخانه عبور مىكند كه در صورت پيش‌آمد طغيان و سيلاب خيلى امكان خرابى هست . سپس به زمين بازترى وارد شديم و يكى از دو دهكده را كه امامقلى نام دارد و طرف چپ واقع است سير كرديم . در اينجا با شنيدن صداى شيون و زارى كه از درون آلونكى نكبت‌بار به گوش ميرسيد و مشاهدهء حلقه‌اى از زنان و كودكان كه در بيرون گريه و سوگوارى مينمودند پيش رفتم و اطلاع حاصل شد كه شوهر بچه‌دارى در اثر سقوط سنگ از گردنه در جاده‌اى كه تازه از آنجا عبور كرده بودم و مشغول ساختن آن بودند هلاك شده بود . نعش لخت كه در پارچه‌اى پوشيده بود بر زمين افتاده و دو پاى آن به سمت درگاه خانه بود . من به اين بندگان بيچاره كه وضع و حال ذلت‌بارى داشتند چند قران دادم . در خارج دهكده حفرهء كم‌عمقى در جوار جاده به نظرم رسيد كه در ميان چند تودهء خاكى و سنگى قرار داشت و بنا بود قربانى تيره‌بخت در آنجا مدفون شود .